سه شنبه 1 دي 1388 - 10:14:28
بسمه تعالي
جلسه هفتم (ادامه درس هر كم اثر زياد دارد) :
ماه محرم است كه در آن دانشگاهي با نام كربلا و عاشورا تاسيس شد كه تا قيامت براي تمام آزادگان دنيا، عزت و شرافت كرامت و انسانيت را با بهترين تصوير به نمايش گذاشته است و اين دانشگاه تا قيامت، يك ثانيه هم تعطيل نخواهد بود.
اي كــرب و بلايت شـرف آموز حسين----تا هست ستم، تويي ستم سوز حسين
بر قله ي پيروزي خون بــر شــمشير----باشـــد علمــت همـيشه پيروز حسين
با وجود اينكه هفتاد و دو تن بيشتر نبودند و تعدادشان نسبت به طرف مخالف بسيار كمتر بود، براي هميشه عالم را تحت تاثير قرار دادند.
دركرب و بلا دادي، هفتاد و دو قـــرباني----هفتاد و دو ملت را سرمشق به عالم شد
آري بواسطه ي دوستي و پيروي از مكتب امام حسين عليه السلام، چه بسا ميليون ها سال انسان هايي به سعادت دنيا و آخرت نائل شوند و اين واقعه بهترين تفسير و تصوير از معناي هر كم اثر زياد دارد مي باشد. عزيزان من، از اول خلقت آدم عليه السلام تا امروز، صف حق و باطل مقابل هم بوده اند و تاريخ شاهد بر اين مدعا مي باشد.
هـــر زمـــان فرعون و موسي بوده است----رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور
عاقل آن است كه صف حق و باطل را بشناسد و پيرو حق باشد. زيرا در قيامت هر كسي در صف رهبر خود قرار مي گيرد. بـشـر بـن غـالب" كه نام او در زمره اصحاب ائمه علیهم السلام ذكر شده، در بین راه كربلا از سیدالشهدا علیه السلام از تفسیر آیه شریفه سوره اسراء آیه 71: "یوم ندعوا كل اناس بامامهم" سؤال كرد و پرسید این كه خداوند متعال مىفرماید: در روز قیامت هر جمعیتى را با امام و رهبر خودشان صدا مىزنیم، یعنى چه؟
حضرت در پاسخ فرمود: امامى كه مردم را به هدایت مىخواند و مردم او را اجابت مىكنند و امامى كه مردم را به ضلالت و گمراهى دعوت مىكند و عدهاى هم او را پاسخ (مثبت) مىدهند دسته اول در بـهـشـت و دسـتـه دوم در آتش هستند و این است معناى آیه شریفه سوره شورى، آیه هفتم كه مىفرماید: دستهاى به بهشت مىروند و دستهاى به آتش.
صف محشر شروعش از دنياست----اي بــرادر تـــو در كـــــدام صفي؟
آنچه بيشتر انسان را به حق مي رساند دانش و تفكر است زيرا تمام اهل دوزخ مي گويند:
"وقالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا في اصحاب السعير"
و مىگويند: "اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل مى كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم!"
اين جلسه را با غزلي از سروده هاي خودم به پايان مي برم:
در نامه صـد گنه بودم، يـــك ثــواب نيست
گويا مرا هـــراس زِ روز حســــاب نيــست
پرسنـد اگـــر زِعـــمر گرانمــايهام به حشر
جز اشك و آه و روي سيــاهم جواب نيست
تاب و توانِ آتــش دوزخ كجــا مـــراســـت
صبــــرم زِســـايه، طـــاقتم از آفتاب نيست
افسوس روزگار جـــواني به خـــواب رفت
پيري زِرَه رسيد و دگر وقت خواب نيـست
در انتــخــــاب جنّـــت و دوزخ مـــخيّريــم
زين رَه چــو بگذريم، رَه انتخــاب نيــست
يــــاد خـــداست آب حـــيات، آزمـــودهايـم
دنيا وآن چه هست درآن جز سراب نيـست
دســـت دعـــا برآر و اجــابـــت امـــيد دار
فردا دعا زِهــيچ كـســـي مــستجاب نيست
بــاز اســـت راه تـــوبه نبستــند تا زبـــان
در كار توبه چاره به غير از شتاب نيسـت
گر طاعتي به نـــامه «شــكـوهي» مرا بود
غيــر از ثنا و دوســـتي بـــوتــراب نيست
اين بحث ادامه دارد...
جهت مطالعه ي ساير دروس اينجا كليك كنيد.